یک بوسه به یک سیلی می ارزد!
لب هایش مثل آن دو گیلاس بود ،
مثل زبانش بود.
آدم دلش می خواست ببوسد.
یک بوسه به یک سیلی می ارزد.
به یک سیلی ،
یک لگد ،
چهارتا مشت و
هزارتا مرگ می ارزد.
ای لیا
لب هایش مثل آن دو گیلاس بود ،
مثل زبانش بود.
آدم دلش می خواست ببوسد.
یک بوسه به یک سیلی می ارزد.
به یک سیلی ،
یک لگد ،
چهارتا مشت و
هزارتا مرگ می ارزد.
ای لیا
با رقیبان سخن از کشتن ما می گوید
کشتن آنست که با غیر سخن می گوید
شوقی
اضطراب روز محشر را شبي ديدم به خواب
چون به ياد آمد غمت محشر نميدانم چه شد
مجذوب تبریزی
یار من این همه دارد نمک و شیرین است؟!
میگفت ببوسمش ولی در میرفت
هر وقت که میخواست مرا دق بدهد
با دکمه پیراهن من ور میرفت!
قاسم طوری
ور راه وفا داری؛ جان در قدمت ریزم
سعدی
خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید
افسانۀ کافر و مسلمان نشنید
جز جام شراب و دست ساقی نشناخت
جز رای نگار و حرف جانان نشنید
میرزا حسن صفی علیشاه
خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست
از کجا می آید این آوای دوست؟
گر ز سیم است این صدای نازنین
خود چگونه می زند هیهای دوست؟
از چه چوبی آید این بیدادها
می کند عریان چرا سیمای دوست؟
این مگر سیم است و زر کز قدرتش
می کند فریاد، قدرت های دوست
می زنی نغمه به سر، این دست نیست
جای دارد سر نهم در پای دوست
داود نی پرویز
تنهایی
در میان تن ها
حکایت غریبی ست
اینکه هر چه بگردی
حتی خودت را هم نیابی
تا به کلامی
یا به فنجانی چای مهمان کنی
نمی دانم ...
شاید تنهایی ما
در جای دیگری پایان می پذیرد.
وحید عمرانی
باید می رفتم از تو
از ارتفاعات چشمگیرت
هیچکس
در قله ای که فتح می کند
ساکن نمی شود.
حسن آذري
مهديه لطيفي
برادرانه بيا قسمتي كنيم رقيب
جهان و هرچه در آن است از تو؛ يار از من
رضي شيرازي
یک دختر خوشگل و فریبا
با موی بلند و چشم شهلا
با عینک شیک ذره بینی
میرفت برای شب نشینی
برسینه مدال جالبی داشت
ناگفته به لب مطالبی داشت
طیاره مدال سینه اش بود
برسینه بی قرینه اش بود
آن خوبتر از هر آنجه دانی
آمد به اتاق میهمانی
ننشسته جوانکی بپاخاست
رو جانب وی نمود یکراست
شد خیره برآن مدال عالی
چون نقشه زنی به نقش قالی
دختر به جوان به خنده گفتا
آمد خوشت از مدال آیا
گفتا نبود برآن نگاهم
در منظره ی فرودگاهم ....
محمد علی معرفت
دوستت ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺖﻫﺎﻡ
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﺶ ﮔﻮﺷﻪﻫﺎﯼ ﻟﺒﺖ؟
ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟
عباس معروفی
به درس و بحث و تحصیل ات حسادت می کنم حتی .. .
مریم عظیمی
همه ی زنهای جهان
تنها با یک بوسه
تسلیم می شوند.
حتی زنی که سالها پیش
از خانه ات رفت
و لباسهایش
به طرز احمقانه ای
گم شد!
کافی ست
نگاهی به فنجان های این خانه بیاندازی!
هنوز رد رژلبش
بر روی تمام آنها جا مانده ...!
"سیده آسیه تقوی"
ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ
ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺗﮑـــﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮐﻪ نشئه ﺷﻮﻡ ﻏﺮﻕ ﺧﻮﺩ ﺷﻮﻡ
ﺍﯾـــــﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘـــﯽ ﺍﺻﻠﻦ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺩ
ﻣﻔﻬـــﻮﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺩﯾـــﺮ ﻫﺎ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ
ﺩﯾﮕــﺮ ﺑــﻪ ﺯﯾـﺮ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺟﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ
ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺍﺵ
ﺩﺭ ﻋﺸﻖ،ﺩﺭ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺗﻮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ؟
ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼــﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ
ﺑﺮ ﺗﻮ ﺷﺮﺍﺏ ﻭﺻﻞ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﻮﮐﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺩ
رامین ملزم
بهترین هدیه ای است
که هر کس
به خودش می دهد!
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد